| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، كريم عابدي امروز بعد از اعتراض شديد خبرنگاران حاضر در محل اقامت سيد محمد خاتمي و جلسه هاي وي در مجتمع رفاهي پتروشيمي تبريز به آنان گفت: من از حضور خبرنگاران در جلسه آقاي خاتمي با روحانيون و اعضاي اصلاحطلبان آذربايجان شرقي بدليل طرح برخي مسائل شرمنده هستم و انشاء الله فردا در جلسه عمومي و ديدار با نخبگان در خدمت اين عزيزان خواهيم بود. | |||
هنگام حضور خاتمي در فرودگاه تبريز وي مورد استقبال جمعي از اعضاي دولت قبلي از جمله، مهرعليزاده، كلانتري، شافعي، پزشكيان، عبدالعليزاده، محمد سبحان اللهي، يحيي محمدزاده،كريم عابدي و همچنين جبارزاده نماينده مردم تبريز و عضو فراكسيون اقليت مجلس همچنين شهربانو اماني، نماينده سابق اروميه قرار گرفت.
در اين مراسم محمدعلي ذبيحيان، فرماندار فعلي تبريز نيز حضور داشت.
هنگام حضور خاتمي در فرودگاه تبريز جمعي حدود 200 نفر كه به دعوت اصلاحطلبان استان آذربايجان شرقي به فرودگاه آمده بودند با شعارهايي از خاتمي و هيئت همراه استقبال كردند خاتمي نيز به ابراز احساسات آنان پاسخ گفت.
رئيس جمهور سابق كشورمان سپس فرودگاه را بهمراه اكيپ خود به مقصد وادي رحمت،گلزار شهداي تبريز ترك كرد.
شایان ذکر است که این جوانان از اهالی مناطق حاشیه نشین و جنوب تبریز هستند که در مناسبات مختلف با انتشار مطالبی موضع گیری و خط دهی مردم محروم را انجام می دهند.
باغ و عمارت امير كبير در اول كوي فيروز تبريز با شماره ثبت11119 سازمان ميراث فرهنگي قرار دارد اين عمارت با شكوه مانند ديگر آثار ملي در حال تخريب تدريجي بوسيله مالك باغ و عوامل طبيعي مانند برف و باران است.اين عمارت در حال حاضر تبديل به گورستان ماشين ،گاوداري و كارگاه چوب بري شده است.


جريان معروف به «معجزه گاو» که روزي روزگاري در «تبريز» رخ داد و آن را «نادرميرزا» يکي از شاهزادگان قاجار در استناد به دخالتهاي دولت «انگليس» در امور داخلي مربوط به کشور ايران در يادداشتهاي خود مکتوب کرده و خواسته تا شاهد بياورد که چطور دولت فخيمه بريتانيا در همسوئي و با کمک آخوندها ي درباري و مذهبيون خود فروخته ، آب به آسياب جهل و خرافۀ مردم عوام ميريخته و در واقع مصداق آن جملۀ معروف «دائيجان ناپلئون» که معتقد بود و ميگفت: «کار، کار انگليسهاست».
اين ماجرا را دکتر «شفيع جوادي» استاد دانشگاه به تفصيل و با همان انشاء و کتابت که «نادرميرزا» نوشته، در کتاب «تبريزو پيرامون» به چاپ رسانده که مختصرش اين ميشود:
«. . . به سال 1265 هجري قمري (1874 ميلادي) قصابي در ميدان «صاحبالامر» ميخواست گاوي ذبح کند. گاو از زير دست وي در رفت و به «مسجد قائم» گريخت. قصاب ريسماني برد و در گردن گاو انداخت تا بيرون بکشد. گاو زور داد، قصاب به زمين خورد و در حال قالب تهي کرد. در اين وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و اين امر معجزهاي تلقي شد.
بازار تا يک ماه چراغاني گرديد. تبريز شهر «صاحبالزمان» بهشمار آمد و مردم خود را از پرداخت ماليات و توجه به حکم حاکم معاف دانستند. گاو را به منزل مجتهد جامعالشرايط وقت «آقا ميرفتاح» بردند و ترمهاي رويش کشيدند. مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت آن رفته و به شرف سم بوسياش نائل آمدند و تيمه آن حيوان به تبرک همي ربودند. در عرض يک ماه موئي از گاو به جا نماند و همه به تبرک رفت.
کور و لنگ، غرفهها و شاهنشينهاي مسجد را پر کرده بودند. هر روز معجزه و آوازي تازه بر سر زبانها افتاد. بزرگان، پرده و فرش و ظرف به مسجد ميفرستادند. کنسول انگليس هم چهلچراغ فرستاد که هماکنون زير گنبد مسجد آويزان است. قضا را گاو مرد و غوغا اندکي آرام گرفت. اما از توجه عوام، نان غوغائيان در روغن بود. . .»
بله! اين حکايت البته چنانکه بدانيد کماکان باقي است. سرتان را درد نياورم. کاتب در ادامه شرح ميدهد که «حاج ميرزا بافر» امام جمعه تبريز که با کنسولگري انگليس رابطه مستقيم داشت، فتوا داد که هر کس در جوار آن مسجد بهخصوص باده بنوشد يا قمار کند واجب القتل خواهد بود و چون رسما شهر تبريزمحل ظهور «امام زمان» اعلام شده بود، پس بنا به روايات و احاديث معتبر، مردم از پرداخت ماليات به دولت و اجراي قوانين وضع شدۀ حکومتي معاف بودند.
«. . . بالاخره «اميرکبير» نيروئي از تهران فرستاد که «حاج ميرزا بافر» امام جمعه، و «ميرزا علي شيخالاسلام» و پسرش «ميرزا ابولقاسم» که هر سه از ملايان بانفوذ بودند دستگير و تبعيد کنند و با وجود مقاومت آنها و حمايت عوام اين مقصود حاصل و غائله تمام شد. . . »
در دنبالۀ اين ماجرا چون روشن شد که اين فتنهها نتيجۀ تحريک و دخالت مستقيم «استيونس» کنسول انگليس در تبريز بوده، «اميرکبير» صدراعظم یا نخست وزير وقت نامهاي به سفارت انگليس در تهران ميفرستد که قسمتي از آن چنين است:
«. . . بعد از اينکه مردم اجامر و اوباش تبريز به جهت شرارتهاي خودشان در امور مملکتي و اتلاف ماليات ديواني از براي خود مامن و بستي قرار گذاشته و خودسريها کنند، عاليجاه مشاراليه به جهت تقويت آنها و استحکام خيالاتشان چهلچراغي به مسجد صاحبالزمان فرستاد و بر آنجا توقف کرده، زياده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پاي جسارت را بيشتر گذاشتهاند تا از اين خيالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند. . . »
و اما جواب رندانۀ سفير کشور فخيمه بر اين شکوائيۀ «اميرکبير» چه بود را بگذاريم براي زمان و فرصتي ديگر.

