به بهانه تئاتر چیلیس،مولیر و ...

آیسان شیوا

1)      خیلی سال پیشها، وقتی که ما نبودیم و پدرها و مادرهایمان بچه بودند، اولین تئاتر آذربایجان به روی صحنه رفت، اتللو به ترکی سخن گفت و گروهی از اشراف قجری را به خنده انداخت تا تئاتر در این شهر ماندگارو مردمی شود. بعد از آن، روح و جان مردم چنان با تئاتر آمیخته بود که پس از خموشی موقت آن، بعدها وقتی مشروطه پیروز می­شود و بساط تئاتر مجدداً رونق می­گیرد، اولین اجرا به افتخار ستارخان به روی صحنه می­رود. به روایت همان تاریخ است که تئاترهای خیریه به نفع فقرای تبریز،به نفع حرق زدگان، به نفع مدرسه سازی و ... برپامی­شوند.[1] خیلی سالها می­گذرد، تئاتر روزهای افول و فرود بسیاری تجربه می­کند، تا به زمان ما برسد.

2)      در یک شب پاییزی برای تماشای تئاتر «چیلیس» به خانه تئاتر رفتم. سالن پر بود و من از تماشای مردمی که از قشرها و سنین مختلف برای دیدن این تئاتر آمده بودند، هم لذت بردم و هم حیرت کردم. درباره این نمایش نامه در طول تاریخ نمایشنامه نویسی دوران کلاسیک، از قرن 17م  تا کنون بارها نوشته و نقد نموده­اند. اما چیزی که این اجرا را با اجراهای دیگر متفاوت می­نماید اجرای آن به زبان ترکی است، به نحوی که بازیگران آن بهترین قابلیتهای نمایشی خود را به راحتی نشان می­دهند و مخاطبان نیز به مدد همین زبان، بیشترین ارتباط را با اثر برقرار می­کنند. به مدد همین زبان است که مرد خسیس و نزول خوار آرپاگون نامی از فرانسه (با بازی زیبای رضا گل آور) دیگر برایمان غریبه نیست، تبدیل به مردی آشنا می­شود که گویا از نزدیک می­شناسیم و با میزان خِسّتش آشناییم. انگار همان «حاجی جبار نزول خوار» خودمان است که اکنون دربرابرمان ایستاده و زندگی را به فرزندان خود سخت نموده است! طنزی که در نمایش به کار رفته را به راحتی درک می کنیم واز ته دل می­خندیم. همان طور که خود مولیر در آثار کمیکش، پیشخدمتان مضحک، فضل فروشان، عشاق جوان دلسوخته، دختران احساساتی را گرفته و با زندگی فرانسوی تطبیق می­دهد و به این ترتیب آثاری خلق می­کند که عناوینی چون کمدی رئالیستی، کمدی انسانی و کمدی اجتماعی را یدک می­کشد.او روابط نامشروع درباریان، اشراف ورشکسته، قماربازیها، تملق و چاپلوسی را درکمدیهایش به شیوه­ای جذاب و واقع گرا به انتقاد گرفته و پوزخندی زهرآگین به اشرافیت متکبر و بورژوازی جاه طلب دوران خود می­زند.

 

رضا گل آور در نقش آرپاگون( چیلیس)ـ

3)      یک هفته بعد، برای تماشای تئاتر چیلیس، دوباره رفتم. بازهم جا برای نشستن نبود. اجراها به گمانم در اجرای دوم قوی­تر شده بود. برخی دیالوگها حذف شده بودند و میزان طنز، استمرار رابطه بین مخاطب و بازیگر را حفظ می­نمود. بازهم اجراها برایم جذاب بود و مخصوصاً به بازی هنرمندانه لفلش (سجاد رائی) و ژک اوستا(داوود نورپور) دوباره از ته دل ­خندیدم.

تئاتر کلاسیک فرانسه وامدار مولیراست که تا آخرین لحظه حیات خود در صحنه تئاتر حضور داشت. تئاتر ایران وامدار آذربایجان،تئاتر آرامیان و تماشاخانه­های قدیمی است که امروز به صورت عکسهایی به روی دیوار موزه­ها و لای کتابهای تاریخ رفته­اند. اکنون تئاتر تبریز به یاری کامران قربانی پورها[2] ، «تئاتردانان» و تک و توک صاحب منصبانی که پشت سر آن ایستاده­اند،حیاتی تازه به خود گرفته است. امید که به یاری آنها بار دیگر تئاترمردمی شود وتماشاگر آثار قوی و به یادماندنی باشیم.



[1] چنان چه به روایت تاریخ، «در 1291 شمسی در تبریز چند آدم خوش ذوق تئاتر خیریه ­ای را به نفع فقرای تبریز به راه می­اندازند. تیاتر ارامیان در 12 دکامبر(دسامبر) مصادف با ربیع­الاول 1336 تشکیل شد به منفعت فقرای مسلمین شهر تبریز، نمایش تیاتر به منفعت حریق زدگان...به منفعت مدرسه جدید الاتاسیس اناثیه...، تیاتر داشت ذهن و روح و جان مردم را تغذیه می­نمود.» شرمین نادری،قمر در عقرب،ص 255

[2] وهمه اساتیدف هنرمندان و بازیگران خوب این تئاتر و تئاترهای دیگر