|
شهيد آيت ا... غفاري: دشمن خميني كافر است
زماني كه بازجو از شهيد آيت ا... حسين غفاري خواست تا نظر صريح خود را درباره امام خميني اعلام كند، او در برگه بازجويي خود نوشت: «دشمن خميني كافر است». به گزارش فارس ، شهيد آيت ا... حسين غفاري، در سال 1295 در آذرشهر تبريز متولد و پس از طي تحصيلات مقدماتي، عازم تبريز شد و 30 سال فقيرانه زندگي كرد و به تحصيل علوم ديني پرداخت. در سال 1324 عازم قم گرديد و در محضر بزرگاني چون آيت ا... بروجردي به كسب فيض پرداخت و پس از 11 سال راهي تهران شد. ايشان در سال 1340، زماني كه حسنعلي منصور، طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي را مطرح كرد، به فعاليت عليه اين لوايح پرداخت و تا قيام پانزده خرداد، با سخنراني هاي خود به افشاي ماهيت رژيم پهلوي پرداخت. در شب 12 محرم، 15 خرداد 1342، هنگاميكه از سخنراني برگشته بود، ماموران به خانه اش حمله كرده و او را دستگير و زنداني و در زندان شهرباني مورد بازجويي و شكنجه قرار دادند. پس از آزادي، همچنان به مبارزه خود ادامه داد و بار ديگر توسط ساواك دستگير شد. ايشان طي سالهاي 53-1350 به مبارزات خود شكل تازه اي داد و كمتر در ميان آشنايان ظاهر مي شد. آيتالله غفاري سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهاي وارده در تاريخ ششم ديماه 1353 به شهادت رسيد. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم ديماه خبر فوت ايشان را به خانواده وي اعلام و از آنان درخواست كرد كه بيسروصدا و بيآنكه به كسي چيزي بگويند براي تحويل جنازه به دادستاني ارتش مراجعه كنند. يكي از مهمترين مسائل مربوط به شهيد آيت الله غفاري ، پاسخ قاطع ايشان به بازجوي ساواك است ، زماني كه از وي خواست تا نظر صريح خود را درباره امام خميني اعلام كند. آيت الله غفاري در برگه بازجويي خود نوشت: «دشمن خميني كافر است». اين جمله كه به قلم و زبان مجتهدي مسلم جاري شد در تاريخ انقلاب اسلامي و مجاهدات روحانيت تشيع جاودانه شد. |+| نوشته شده توسط شاهد در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 6:50 تاریخ پانصد ساله تبریز
|+| نوشته شده توسط شاهد در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 10:49 آیت الله شریعتمداری از مدرسه طالبیه تا کودتای نوژه
«بر آنان بخوان حکایت کسی را که آیه های خویش را بدو (تعلیم) دادیم ولی از آن آیات جدا شد. اگر می خواستیم وی را به وسیله ی آن آیه ها بلند می گردانیدیم، ولی به پستی گرایید و هوس خویش را پیروی کرد. (اعراف 177-175) |+| نوشته شده توسط شاهد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 8:5 تبريز در نظر سوداگر ونيزي
تبريز در نظر سوداگر ونيزي
محسن محمودي ( آ زاد قلم ) |+| نوشته شده توسط شاهد در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 10:36 پیرمرد عدالت "استاد میر مصطفی عالی نسب"
می گفت بدون بسم الله هیچ کاری را آغاز نکردم. |+| نوشته شده توسط شاهد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 11:21 داستان سرگذشت ستارخان منتشر شد
|+| نوشته شده توسط شاهد در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 11:49 توهم خود جنبش بینی یا اسکیزوفرنی آکادمیک!
دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تبریز امروز نیز شاهد رفتارها و اعمالی سوال برانگیز مضحک و صد البته تکراری وکهنه عده ای غافل در باطن و قلیل در صورت که خود را آوانگارد و پیش روی قریب 27 هزار دانشجوی این واحد می دانند؛بودند که خویش را همگام و همراه با دانشجویان متحصن دانشگاه صنعتی سهند (که در ذیل مفصلا به ماهیت این افراد به اصطلاح متحصن نیز پرداخته خواهد شد)می نامیدند و دوباره محیط علمی و آموزشی مجتمع دانشگاه را تبدیل به عرصه لودگی خویش کرده بودند.واقعا این گونه رفتار ها و سکنات علاوه بر اینکه به سوژه ای برای انبساط خاطرعده ای دیگر از دانشجویان در اوقات فراغت بین کلاسها و سرگرمی آنان می شود از لحاظ روانشناختی نیزمی تواند سوژه ای برای تحقیق و بررسی مسئولان دانشگاه باشد که چرا جوانانی در این سن که بهترین زمان برای کسب علم و دانش طی کردن درجات ترقی محسوب می شود این چنین هر روز به بهانه های مختلف و گاها متضاد از جمله حمایت از خرس کشته شده،حمایت از دانشجویان سوسیالیست،حمایت از نویسنده فاسد الاخلاق ،حمایت از وکیل خارج نشین محکوم شده،حمایت از نامزد رد صلاحیت شده ،حمایت از دانشجویان دیگر دانشگاها که هیچ اطلاعی از علت و ماهیت تجمع آنان ندارند،صحن دانشگاه را به صحنه سیرک تبدیل می کنند و نیرو و انرژی خویش را چراگاه مطامع عده ای فرصت طلب و قدرت طلب می نمایند. اینکه دیگر اکثر دانشجویان،اساتید و کارمندان دانشگاه از رفتارهای غیر عادی و آنرمال این عده به ستوه آمده اند حقیقتی است که می طلبد مسئولین اهتمام ویژه ای روی آن داشته باشند و به فکر درمان آن باشند. مشکلات موجود امروز جامعه ما که واقعا جوانان ما را سردر گم کرده است روی همه آنان تاثیر یکسانی ندارد.بعبارت دیگر همه نمی توانند با این مشکلات کنار آیند و بر رفتار خویش کنترل داشته باشند.به طور مثال بر همگان واضح است که امور اخلاقی و انسانی در همه جوامع حتی جوامع لائیک جزء هنجار ها به شمار می رود و هیچ انسان سالمی بی بند و باری و افسار گسیختگی را برنمی تابد و اگر عدهای امروز عده ای تفکیک های جسیتی را توهین آمیز تلقی کرده و آن را غیر قابل تحمل می دانند ناشی از شرایط سخت ازدواج و این قبیل مشکلات است گو اینکه در دانشگاه ما فردی که نیت ازدواج دارد از موقعیت و امکانات یک گروه و تشکل برای رسیدن به خواسته های طبیعی خویش استفاده می کند که جای ملامت ندارد.جای گله و ملامت آنجاست که این رفتار های غیر عادی و مشکلات روانی یک عده کم سلامت اجتماعی اکثریت را به مخاطره اندازد و هیچ فکری برای مداوای آن اقلیت بیمار نگردد.اینکه دانشجویان هر روز محیط علمی خویش را محل عربده کشی و خود نمایی عده ای عقده ای ببینند و مسئولان راهی را برای ارضا نیاز های خود شکوفایی آنان ارایه ننمایند گناهی است نابخشودنی چرا که با قاطعیت(و صد البته با دلیل و مدرک) می توان گفت که این عده که بعضا هم دانشجو نیستند اکثرا از دانشجویان سر خورده از لحاظ عاطفی و چند ترم مشروطی هستند که غیر از این راههای غیر اصولی ,روشی برای مطرح گشتن در جامعه نمی شناسند.همه که نمی توانند مخترع مکتشف ورزشکار خواننده و غیره شوند تا این نیاز هایشان را برطرف سازند لذابر همه مسئولین ضروریست با جدیت و اهتمامی ویژه مانع از مصروف گشتن پتانسیل و انرژی این جوانان در راه کامجویی های سیاسی و جناحی عده ای تشنه قدرت گردند. |+| نوشته شده توسط شاهد در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:20 «کليساي سنت استپانوس»
در 17 کیلومتری غرب جلفا در محلی به نام قزل وانک (صومعه سرخ) کلیسایی به نام سنت استپانوس ، اولین شهید راه مسیحیت بنا شده است. قدمت این کلیسا به هزاره اول میلادی برمی گردد .سبک معماری این کلیسا آمیزه ای است از شیوه معماری اوراتویی، اشکانی، یونانی و رومی که بعد از به وجود آمدن بناهای شگرف سنت اچمیادیزین، طاطائوس و آختامارو سنت استپانوس به شیوه معماری ارمنی شهرت یافت.
این کلیسا مورد احترام تمام مسیحیان و تقریبا تمامی ادیان است اما در واقع به شاخه خاصی از مسیحیان که گریگوری نامیده می شوند و ساکن ارمنستان هستند تعلق دارد.نام کلیسا همانطور که اشاره شد از نام اولین شهید راه مسیحیت سنت استپانوس گرفته شده که در 26 دسامبر سال36 میلادی در اورشلیم توسط یهودیان سنگسار شد و به شهادت رسید. lنمازخانه اصلی
نمازخانه اصلی که دردوران صفویه باز سازی شده، دارای اثار بسیار بدیعی از زمان عباس میرزا نائب السلطنه می باشد و به جرات می توان گفت یکی از شاهکارهای حجاری به حساب می آید. و در سردر آن کتیبه ای مبنی بر خرید و وقف کلیسا وروستای کنار آن توسط عباس میرزا نائب السلطنه است.
lمتن کتیبه:
این برج بر روی ایوان دو طبقه ای متصـل به دیـوار جنوبی کلیسـا قـرار گرفته و دارای گنبدی به شکل هـرم و هشـت ضلعی است که بر روی هشت ستون استوانه ای از سنگ سرخ با سر ستـون های زیبا استوار شده است. پیشانی طاق های بین این ستون ها که پا طـاق گنبـد بـرج محسوب می شوند، با نقوش برجسته فرشـته ، صلیـب ، تـرنج ، ستـاره و گل هشت پر زینت یافته ودر سطح ایوان برج، قبوری از بزرگان آیین دین مسیح به چشم می خورد ودر دیوار ضلع شمالی این برج که بخشی از دیوار جنوبی کلیسا نیز بشمار می آید ، تصاویر بر جسته ای از مریم مقدس و عیسای مسیح مشاهده می شود. ودر صحن این قسمت از برج قبور متعددی از افراد سرشناس و بزرگ مسیح دفن شده واین برج در زمان عباس میرزا نایب السلطنة فرزند فتحعلیشاه بازسازی و مرمّت گردیده است . لازم به توضیح است که اکنون این بخش از بنای کلسیا که چشم اندازی جالبی دارد با داربست های فلزی سر پا نگهداشته شده است وسقف ایوان دوم برج ، که در آستانه ی متلاشی شدن است ، در صورت عدم توجه و باز سازی فرو خواهد ریخت. برج ناقوس و کلیسا به منزله ی مأذنه و مسجد می باشد.ناقوس برج توسط ایتالیایی ها برای مرمت برده شده اما برگشتی در کار نبوده.
این بنای تاریخـی به شمـاره 429 در فهـرست آثـار ملّـی ایـران ثبت گردیده و به خاطر قدمت و سابقه تاریخی و مذهبی و شیوه معماری منحصر به فرد آن شانس و اقبال ثبت در آثار جهانی یـونسکو را نیز دارد. که در این صورت نهمین اثر تاریخی کشورمان خواهد بود که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت می رسد.
این دوست عزیز که فارغ التحصیل رشته تاریخ نیز می باشند با توجه و علاقه خاصی به عنوان راهنما ما را در این سفر راهنمایی کردند که البته خودشان داوطلبانه اینکار را انجام دادند و من بعد از شنیدن داستان واقعی کلیسا از سه چیز متحیر شدم.اول از عظمت و قدمت این بنای با ارزش که واقعا کتاب گویای تاریخ است. دوم از حافظه و علاقه این دوستمان که اینقدر با تعهد در مورد این بنا توضیح می داد و جزبه جزء آن را می شناخت و هیچ ادعایی هم نداشت و متاسفانه این استعداد را در دل خود نگاه داشته و کسی از آن اطلاع ندارد.سوم از این که نشانه های بسیار ضعیف و نادری از همت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در حفظ و مرمت و حتی معرفی آن به جهانیان به چشم می خورد.و حتی راهنما یا لیدری نیز برای راهنمایی بازدید کنندگان در نظر گرفته نشده وتنها راهنمایی یا نوشته ای که در مورد کلیسا دیدم نوشته ای قاب گرفته و رنگ و رو رفته بود که به یکی از ستونهای نمازخانه اصلی نصب شده بود.
من در طول بازدید مدام شاهد این مطلب بودم که بازدید کنندگان سردرگم فقط مشغول تماشا بودند و گاه حکایت های تحریف شده سینه به سینه نقل شده ای را خودشان برای یکدیگر بازگو می کردند.نکته ی تاسف بار تر این که خسارتهای جدی در طول زمانهای مختلف به این کلیسا وارد شده که از عظمت آن می کاهد. یکی از بدترین خسارتها سیم کشی راهروهای قدیمی و سنگی کلیسا و اتصال بسیار نامرتب آنها با گچ و سیمان بر روی دیوارها و ستونهای سنگی می باشد . و حتی یکی از کلاسهای حوزه علمیه به کلی گچکاری شده و سنگهای قدیمی و آثار حجاری آن به کلی از بین رفته و دوستان وعزیزان بازدید کننده هم دریغ نکرده اند و آنها را باهنر خودشان آراسته اند که در تصاویر می بینید:
فکر می کنم تصاویر به اندازه کافی گویای مسئله هستند که چقدر ناشیانه با این بنای تاریخی برخورد شده و چقدر تاسف بار است که نه بازدیدکنندگان خود رعایت قدمت بنا را کرده اند و نه مسئولان نظارتی بر محافظت از آن دارند. (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! )
یکی دیگر از کتیبه هایی که توجهم را شدیدا به خود جلب کرد کتیبه ای روی دیوار برج ناقوس بود که توجهتان را به تصویرش جلب می کنم تا خودتان ببینید و قضاوت کنید:
این بازدید برای من هم مایه عبرت و هم مایه لذت و هم مایه افسوس شد. حال نمی دانم با احتساب هزار ویک کمی و کاستی دیگری که به چشم هر بیننده عادی و به هر چشم غیر مسلحی می آید به مسئولان عزیز چه بگویم؟ هرچند اعتراف می کنم مردم نیز در این مسائل بی دخالت نیستند اما واقعا چرا؟ |+| نوشته شده توسط شاهد در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:48 يك آمریکایی خوب
(به مناسبت نود و نهمین سالمرگ مردی که ایران و ایرانی را دوست داشت)
تندیس باسکرویل در موزه مشروطه تبریز
آرامگاه باسکرویل
مشروطه خواهان تبریز و قالیچه ای که به یاد باسکرویل بافته شد - عکس:فلیکر
مدرسه مموریال آمریکایی ها در تبریز که باسکرویل درآن تدریس می کرد هوارد باسکرویل معلم ۲۳ ساله آمریکایی بود که در پاییز ۱۹۰۸ به دعوت مدرسه مموریال تبریز جهت تدریس تاریخ به ایران آمد. ورود او به ایران مقارن با دورهای بود که محمد علی شاه در تهران مجلس به توپ بست و اساس مشروطه را برچید و دوره استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد. باسکرویل در مدرسه تاریخ عمومی درس میداد، اما به خواست شاگردان مدرسه و معلمان مدرسه مانند مرحوم شریفزاده تدریس حقوق بین الملل را نیز بر عهده گرفت. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعاده مشروطیت به پاخاستند و به دنبال این حوادث دستهای در تبریز به نام فوج نجات تشکیل شد. باسکرویل که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. در همین ایام مرگ سید حسن شریفزاده دوست و یار نزدیک باسکرویل چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا که از او خواسته بود از صف مشروطهخواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش گفت:«تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.» او سرانجام در ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ در نبرد سنگینی که بین مشروطه خواهان و فوج نجات در گرفت، براثر شلیک گلولهای به سینه اش کشته شد. مرگ باسکرویل برای تبریزیها سخت ناگوار بود، تشیع جنازه باشکوهی برای او در تبریز به راه افتاد و او را در گورستان ارمنیهای تبریز دفن کردند |+| نوشته شده توسط شاهد در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 13:14 |
| ||||||||||




















